وقتی که خندیدیم گفتن دیوو نه ست
وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره
وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش
وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه
حالاکه عاشق شدیم میگن گناهه
دیرامدی پارمیرا
دیرامدی ومن کنارانتظار به خاک افتادم
دیرامدی وانگارشانه هایم درتمام ایستگاههای جهان
برایت گریسته اند
دیرامدی وانگار درتمام ترمینالهای دنیا
منتظرت بوده ام
دیرامدی
ومن کنارانتظاربه خاک افتادم
|
کارهایی که پسرای ایرونی عمرا نمیتونن انجام ندن: ۱-با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ و ضایع نپوشن ۲-از کلاس پنجم دبستان ۳تیغه نکنن ۳-از دیدن یک فروند دختر جوزده نشوندو تیکه جواتی نندازند ۴-پس از یافتن اولین تهریش خود احساس مردانگی نکنند وتصمیم به ازدواج نگیرن ۵-در مقابل دخترها احساس با مزه بودن نکندو هی چرت و پرت نگن ۶-کت و شلوار صورتی با پیرن زرد نپوشندو کروات قهوهای نزنن ۷-در آن واحد با چندتا دختر دوست نباشنو به همشون قول ازدواج ندن ۸-از ۹سالگی پشت ماشین باباشون نشیننو پدر ماشینو در نیارن ۹-احساس خوش تیپی نکننو خودشونو دختر کش ندونن واز همه مهمتر پس از خوندن این مطالب جنبه ی خدرا نشون ندنو مرام و باحالی حود را اثبات نکنن! |
|
|
عاشقاني که از عشق تهي اند
اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
والدين تظاهر مي كنند كه
فرزندانشان را دوست دارند،
شوهران تظاهر مي كنند،
همسران تظاهر مي كنند ـ
تظاهر و تظاهر.
البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
عشق برترين هنر زندگي ست،
به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزيدن، مهارت نيست،
بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
به همين سبب اميد آن هست كه
روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزي ست كه
انسانيت حقيقي زاده مي شود.
ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است..

|
رد پاي عشق |
||||
|
دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه . هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ، حتما ردپات باقي ميمونه!!!
| ||||
سکوت
سرراحت به بالین میگذاری
توصاحب درد بودی ناله سرکن
خبرازدردبی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی ست
بمیرای دل که مرگت زندگانی ست
مباد ان دم که چنگ نغمه سازت
زدردی برنیانگیزدنوایی
مبادان دم که عودتاروپودت
نسوزددرهوای اشنایی
دلی خواهم که ازاودردخیزد
بسوزدعشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزارا
به هم زن دردل شب های وهوکن
وگریارای فریادت نماندست
چومیناگریه پنهان درگلوکن
صفای خاطر دل ها زدردست
دل بی درد همچون گورسردست

ونه هیچ یک ازمردم این ابادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهدرفت
انچنانی که فقط خاطره ها خواهدماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خودجامه اندوه مپوشان هرگز

هیچکس عصبانی نیست
هیچکس سواربراسب نیست
هیچکس را درحال تعظیم نمیبینی
هیچ وقت برده داری مرسوم نبوده
دربین این همه پیکرتراشیده شده
حتی یک تصویربرهنه وجود ندارد
این اداب اصیلمان است :
نجابت قدرت احترام مهربانی....................برای همه
به همگان بگوییم تابدانند چه بودیم وچه شدیم

تا تن كاغذ من جا دارد...
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت
مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي
تا تو از همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي
مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد...
مينويسم همه ي با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري
مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد


یکی را دوست میدارم...
یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم ، او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است ، او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است ، اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است ، قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم ، او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد ، مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد
یکی را دوست میدارم....
همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد ، مرا به خواب عاشقی میبرد ، کسی که مرا ارام میکرد و معنی دوستی و دوست داشتن را به من می اموخت ، اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم ، و تنهایی را واقعا احساس میکنم ، او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست , او برایم مثل اسمان میماند که همیشه بالای سرم است ، اسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم ، اری من همان اسمان ابری هستم...
یکی را دوست میدارم....
او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است ، پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم
پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش

ای خورشید اسمان روزهای من
ای مهتاب روشنی بخش شبهای من
ای روشنی بخش شبهای تیره و تار من ای اسمان زندگی من
ای همدم زندگی من
با من باش با من باش
چون تورا و فقط تورا دوست میدارم...
اری تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!

قداست ایران
اصالت نوروز
قدرت ارش
شرافت کاوه
غیرت بابک نجابت مازیار
زیبایی شیرین
عشق فرهاد
شکوه جمشید
زلالی اناهیتا
مردانگی پیروز
ترنم باربد
ترانه نکیسا
ازادگی مزدک
گرمای اتش
پهلوانی رستم
جوانمردی سهراب
جاودانگی زرتشت
پروازهما
عمرپرسپولیس
منش کوروش

